![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ برای انتشار مطالب رسیده به چشمان بیدار ایجاد شده است. |
|
برادرم با خودش شطرنج بازی می کند خواهرم رویاهای دخترانه می بافد مادرم قرص های رنگی مصرف می کند من، شعرهای سپید □ مادرم داروخانه ای است که یک تیمارستان به دنیا آورده . . . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 23:17 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
چراغ را خاموش نکن بی خوابی هزار سال است دره ای است که تمام نمی شود کابوس قبل از خوابیدن است نامه هایی است که کافکا به نامزدش می نوشت پیامبران از بی خوابی پیامبر شدند بی خوابی سرنوشت آدمی ست وقتی که از بهشت رانده شد همه ی آن چیزی که شاعران سرودند و فیلسوفان اندیشیده اند . . . . . . صدای اذان می آید صدای دزدگیر ماشین ها. . . خدا روز کثیف دیگری را بالا می آورد . . .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 23:14 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
بتول خانم و جعفرخان زن و شوهر خوشبختی هستند. خودشان هم میدانند و این را وقتی با هم تنها هستند و حتا وقتی كه تنها نیستند و چند نفر را با میهمانی دادن، به عنوان گوش مجانی اجیر میكنند، میگویند و تكرار میكنند. جالبی كار رابطهی این زن و شوهر ماه است كه هیچكس، نظیرشان را نه دیده و نه شنیده است. جعفرخان مینشیند به دندان خلال كردن و بتول خانم در حالی كه دستمال نظافت ابریای در دست دارد، و در و دیوار را دستمال میكشد، به حرفهای همسر محبوبش گوش جان فرامیدهد و لبخند زنان همچنان در و دیوار را میساید. هر وقت هم جعفرخان تائیدی میخواهد و با قطع جملهاش سكوتی برقرار میكند، بتول خانم با گفتن یك “آهان” یا “ایهیم” یا “او.كی.” دو بخش افاضات عیال محبوبش را به هم بخیه میزند. جعفرخان از روایت این كه چطور با بتول خانم آشنا شده، و چطور او را پای سفرهی عقد نشانده است، سیر نمیشود. كسی نیست به خانهشان رفته باشد و یا دعوتشان كرده باشد و بیش از دویست بار روایت آشنایی و دلدادگی این زن و شوهر خوشبخت را نشنیده باشد. اصلا این فصل، بخشی از رسم میهمانداری و میهمان نوازی جعفرخان و بانوست. دست پخت بتول هم حرف ندارد. خانهداری و میهمانداریاش همه جا زبانزد دوست و آشنا است. تازه بتول خانم در یك موسسهی آموزشی در شهر محل اقامتشان آشپزی هم درس میدهد. و چه غذاهایی!! غذاهایی میپزد همه ابتكاری و ابداعی. غذاهاش ملقمهای هستند از غذاهای ایتالیایی و ایرانی و تركی، همراه با زیره و زرشك و ماكارونیهای نازكی كه با برنج دم سیاه اعلاء صاف میشود و آب روغن و زعفران داده میشود. كتابخانهی شیك و چوب آبنوس خانهشان را بیشتر كتابهای آشپزی زینت میدهد. كتابِ مادر همهی زنهای خوشبخت، نیمه بدبخت و حتا بدبخت و باسلیقهی ایرانی، خانم “زرا منتظمی” با سلیقهی خاصی، در حالی كه بستهبندی كادویی آن هنوز باز نشده است، در قسمت شیشهای ویترین اتاق پذیراییشان جلوه میفروشد. اصلا هر كه وارد این خانه میشود، از تكرار عكسهای رنگارنگ غذاهای رنگارنگتری كه در قابهای هوس انگیز “قهوهای” رنگی به دیوارها نصب شدهاند، تا بساط شام یا ناهار علم شود، معدهاش مثل سیر و سركه میجوشد و آب دهانش راه میافتد. هر طرف را نگاه میكنی، عكس “تربچه نقلی” است و “فلفل سبز” و “سیر پوست نكنده”ی شاهانه و “فنجان قهوه”ای روی تابلوی تمام قدی در كنار “كیك توت فرنگی” رنگی خوش ریختی و این همه وسوسه برای هر آن كه رژیم غذایی هم دارد، كارساز است و او را از هر گونه پرهیزی، برحذر میدارد. اتومبیل جعفرخان اتومبیل “زرشكی” رنگِ كاركشتهای است كه بین سه كشور آلمان، هلند و بلژیك هفتهای دست كم یك بار در رفت و آمد است. قند “پارسی” از بلژیك وارد میشود و نان “آزادی” از كشور هلند كه به عقیدهی این زن و شوهر در آلمان، نه قند و شكر خوبی گیر میآید و نه نان خوشمزهای نظیر آنچه در هلند پادشاهی “فت و فراوون” همه جا جلوه میفروشد. در قسمتی از آپارتمان این زن و مرد خوشبخت كه به سبك فرنگیها، هم وان حمام در آن قرار دارد و هم توالت فرنگی، سرویس چوبی شیكی است كه حولهها و لوازم آرایشی و بهداشتی خانواده را در خود جای داده است. چند تابلوی فرد اعلاء در قابهایی “شكلاتی” رنگ با پوسترهایی از یك فروند “بادمجان قلمی” نیم متری و یك “خیار” قلچماق در كنار هم با رنگ “لیمویی” كاشیهای حمام هماهنگی دلپذیری دارد. اتاق خواب به رنگ “نخودی” است و قاب عكس زیبایی به رنگ سبز “پستهای” روی دیوار است كه نقاشی “اوریژینالی” از یك ظرف كریستال میوه خوری پر از “موز”های زرد قناری را در برمیگیرد. روتختی مخملیشان “شیری” رنگ است با نقشهایی از گیلاسهای “آلبالویی” كه با ظرف كریستال پاتختیشان كه معمولا پر است از انگور یاقوتی تازه، دل هر كه را به این اتاق راهی مییابد، آب میكند. همهی رنگهای متنوع دیوارهای این خانهی شیك پناهندگی به رنگ خوردنیهای خوشمزه است و همگی اشتها آور. رنگ كمدهای آشپزخانه “عنابی” است و دستگیرهها به رنگ “پرتقالی” و همه طوری انتخاب شدهاند كه هر شكمویی كه ذرهای ظرافت طبع داشته باشد، از این همه هنر به خرج دادن در انتخاب رنگهای معجزهگر زبانش بند میآید. در همین آشپزخانه كباب پز برقیای بخش دیگری از ظرافت طبع این خانواده را به نمایش میگذارد و البته منتقل ذغالی اصلی در بالكن نقلیشان، هر آخر هفته دل رهگذران آلمانی و ترك و عرب و روس را آب میكند. باغچهی نقلی بالكن پر است از گوجه فرنگی، بادمجان، خیار نوبرانه و نخودفرنگی كه برای سفرهی پر زحمتشان جای جالیز انجام وظیفه میكند. تازه چند گلدان قد و نیم قد هم پشت پنجره ی آشپزخانهشان چیده شده است كه هر یك ریحان و نعنا و ترخون و بقیهی مخلفات چلوكباب را تازهی تازه در خود جا دادهاند. یك سینی قلمكار بزرگ اصفهان روی پایهای “شكلاتی” رنگ، پر از انواع میوههای فصل و غیرفصل، بخش دیگری از زینت اتاق پذیرایی است. ظرفهای كریستال چند طبقهای هم هست كه هر طبقهاش بخشی از هنر شیرینی پزی بتول خانم را به رخ میكشد. رنگ دیوار اتاق پذیرایی “ گلبهی” است و با رنگ “شكلاتی” میز نهارخوری و میز جلو مبلها هماهنگی دلپذیری دارد. به ویژه كه رنگ مبلها و كوسن صندلیهای ناهارخوری به رنگ “نارنجی”ای خوش رنگ است و همه هوس انگیز. پردهها همه “شكری” هستند و وای كه چه چین و واچینی دارند!! زیرزمین خانه كه با قفسههای چوبی آنتیكی تزئین شده است، پر است از كوزههای ترشی و مربا و رب گوجه فرنگی و آب لیمو و آب غوره و آب نارنج و شیشههای بزرگی پر از عناب و گل گاو زبان و عرق شاه تره و عرق نعنا و بقیهی لوازم یك زن با سلیقه و ناز ایرانی. و البته چندین و چند بطری شراب شیراز و انواع آبهای حیات وطنی و فرنگی كه در كنار ماست و خیار و زیتون و پسته شامی بو داده، مزهی عرق كشمش و شرابهای دیگر تدارك دیده شده، در میهمانیهای خصوصی و مردانهی جعفرخان “سرو” میشود. بستههای باز نشدهای از سوهان قم و بامیه و باسلق و گز اصفهان هم در قفسههای دیگری، شیك و با سلیقه چیده شدهاند و در هر میهمانی به تناسبِ شان میهمانان، به سر میز ناهارخوری و پذیرایی راه مییابند. آشپزخانه بجز آن همه پدیدههای ناب وطنی، سماور برقی نقرهای رنگی با جام زیرین و سینی نقرهای كار دستش را در بر میگیرد كه در كنار تمام مخلفات چای دیشلمهی ایرانی، بوی خوش قهوهخانهها و چایخانههای سه راه دربند را به مشام میرساند. بوی چای “احمد” و چای “خانم خانمها” هم هر كدام باب ذائقهای به خودشان و میهمانان خوش آمد میگوید. در میان این همه رنگهای شاد و شفاف و براق و اشتهاآور، و این دكوراسیون هوس انگیز، دختركی هست با چشمانی “عسلی” و پوستی “گندمی”كه آدم تا او را ندیده باشد، باور نمیكند كه كسی میتواند در این بهشت “ضیافتالله” خانوادگی زندگی كند، و همهی اسباب شكمچرانیاش آماده باشد و این همه لاغر و مردنی باشد. ظاهرا بیشتر این میهمانیهای شاهانه برای این برگزار میشود كه اگر “دلاله”ای در این حیص و بیص پیدا شد، داستان دخترك آفتاب/مهتاب ندیدهی جعفرخان و بانو را دهان به دهان به گوش آن شاهزادهی افسانهای رویاهای همهی مادران و پدران خوشبخت و بدبخت ایرانی برساند، تا بختشان باز شود. و حالا سالهاست كه این دخترك آفتاب/مهتاب ندیده در میان این همه “نعمات الهی” و در این “ضیافت الله” به دنبال سوراخی میگردد كه نقبی به درخت سیب شیطان بزند و… نمیشود. یعنی تا حالا نشده است. الاغ گاری شهزادهی افسانهای رویاهای بتول خانم و جعفرخان، با آن شنل مخملی “جگری” رنگش، سالهاست وسط راه سقط شده است. آنها در حسرت وصال شاهزادهاند و طبق تئوری جعفرخان، دخترك با پای خودش لگد به بخت جعفرخان و بانو میزند!!! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 7 دسامبر 2006 میلادی naderehafshari@gmx.net |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 0:59 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
پس از گلچینی از شعر زنان ایران در آمریکا منتشر می شود The bilingual anthology of women poets from the Middle ages Persia to the present time Iran The book can be preordered at info@prapublishing.com The Seven Valleys of Love The Bilingual Anthology of Women Poets from the Middle Ages Persia to the Present Time Iran Translations and Editing by Sheema Kalbasi The title of this anthology of Iranian women's poetry, collected and translated into English by Iranian-born American-based poet and woman of letters Sheema Kalbasi, refers to the narrative of the medieval Persian allegory Mantegh ot-Tayr (Conference of the Birds) written by Farid od-Din Attar. Attar, one of the seminal figures of early Persian literature, was also one of the most committed advocates of the doctrines of the incipient Islamic mystical movement, Sufism. Attar's literary concepts, such as the motif of 'the Seven Valleys of Love', had a profound effect on not only future Persian-speaking poets (most notably Rumi and Hafez); but also introduced, or at least for the first time articulated unambiguously, a number of tenets of one of the medieval world's most significant and enduring theosophical schools. Among these notions was Eshgh (literally 'Love'), which, in a Greco-Western episteme, seems closer to agape than either philia or eros. This ideal was most vividly illustrated in Attar's abovementioned narrative verse, in which a group of thirty birds embarks on a journey to meet the majestic Si-morgh – a mythological giant bird symbolizing wisdom. Instead of finding the Si-morgh as such, however, the birds experience something ostensibly more poignant: they undergo the Sufi concept of Fana (Annihilation). At the end of the tale, as a consequence of enduring the arduous journey and traversing the Seven Valleys of Love, the birds have somewhat unwittingly effaced their selves (or egos); and have, as a result, unified to constitute an assembly of thirty birds, that is – in Persian – si (thirty) morgh (bird/s). The ordinary birds have, in other words, become the legendary Si-morgh in and of themselves. It is of great interest and pertinence that Ms Kalbasi has named her anthology after the above mystical idiom. Many of the poets presented in this volume have experienced journeys similar to those of the parabolic birds; and it can be said that these authors, by the virtue of being women in an intransigently and institutionally patriarchal society such as Iran, have too had their egos threatened (although by no means 'annihilated'), and that they too have succeeded in not only surviving the travails and brutalities of sexism but have also found a Sufi-esque kind of love, solidarity and inspiration that has resulted in passionate and provocative poetry. This is not to say, however, that this collection presents a 'journey of self-discovery' in a positivist, New Ageist sense; and neither can all the authors collected in The Seven Valleys of Love be classified as classic survivors. The mid 19th century poet Tahereh Ghoratolein, for example, was brutally murdered by the then Shah of Iran because she repudiated the hejab veil in public and proselytized for the banned Baha'i faith. The poem of hers included in this book, a close-formed ode or ghazal, can be seen as a poem of intense, almost agonistic, yearning for an unattainable beloved. It is by no means a generic 'feel good' love poem; but a profoundly devotional and theological exploration of melancholy or, as Keats may have it, 'the wakeful anguish of the soul.' The lyrics of the above martyred feminist sit alongside those of other articulate and committed Iranian women poets in Ms Kalbasi's unique anthology. One of the other great strengths of Ms Kalbasi's work is her decision to present lesser-known poets in place of such well-known figures as Forugh Farrokhzad, Simin Behbahani and Parvin Etesami. This editorial decision is visionary and courageous. By bringing new and/or marginalized poets to an international readership, Ms Kalbasi has broken one of the most stifling taboos of poetry anthologies – that of presenting only the famous/classic 'public' poets – and has, as a result, opened a new front in giving voice to female artists usually denied exposure by unapologetically sexist and/or elitist culture industries in Iran as well as the Anglophone world. Another important and immensely valuable dimension of this anthology can be found not only in the shared identity of the authors presented – their being Iranian and/or Persian-speaking women – but in the poems themselves, and in the range and diversity of periods, voices, discourses and poetic genres included in the book. The Seven Valleys of Love comprises poems from medieval Arabic/Turkish ruled Persia; as well as poems from the independent unitary Iranian kingdoms of the Safavid and Ghajar monarchs; as well as works by modernists and post-modernists of the Pahlavi Dynasty and the Islamic Republic. Included are also poems written in Persian by members of the considerable Iranian diaspora communities. Therefore Ms Kalbasi's selection cuts across not only chronological divides but also aesthetical and ideological chasms. Some of the poems here are versified, others are free-formed/prosaic; some are romantic/erotic in a broad sense, others speak to the specific socio-political contexts in which they were articulated. My final evaluation of this exciting new anthology concerns what – at least for today's mainstream Western readers – may constitute the book's most noticeable characteristic: its representation of work by poets from Iran, that terminally demonized/dehumanized 'axis of Evil' nation that has seemingly been at war with the West since the Battle of Marathon between ancient Greeks and Persians in 490 BCE. It is my belief that by exposing the journey of Iran's women poets through 'the Seven Valleys of Love' Ms Kalbasi has depicted and emphasized the humanity and dignity of one of world's most misunderstood peoples, and has made a significant contribution to facilitating a cross-cultural dialogue in place of a nefarious 'Clash of Civilizations.' Dr. Ali Alizadeh, PhD Deakin An outstanding and honest voice from the Middle East, Sheema Kalbasi (born November 20, 1972, in Tehran, Iran) is a human right activist, an award winning poet, and literary translator. She is the director of Dialogue of Nations through Poetry in Translation, director of Poetry of Iranian Women Project, the poetry editor of The Muse Apprentice Guild and the co- director of the Other Voices International. She has authored two collections of poems, Echoes in Exile in English, and Sangsar (Stoning) in Persian. Kalbasi's work has appeared in numerous magazines, literary reviews, anthologies, and has been translated into several languages. She is one of the few literary figures to promote poets of Iranian heritage as well as international poets to an English speaking audience. Furthermore she has created the horizontal and vertical, a new style in poetry. Kalbasi's work is distinguished by her passionate defense of the ethnic and religious minorities' rights. She has worked for the United Nations and the Center for non Afghan Refugees in Pakistan, and in Denmark. Today she lives with her husband and daughter in the United States. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:27 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
"چشمانی دیگر" یک مهمانخانه است و اتاقی برای مسافر خسته و تازه از راه رسیده. "چشمانی دیگر" با این هدف ایجاد شده است که شاعران و نویسندگان ساکن ایران که در شرایط سختی از لحاظ چاپ و نشر و پخش به سر می برند برای رساندن حرف و یا شعر و یا داستان خود پنجره ای داشته باشند. در اینجا کسی برای شما حد و چهارچوب تعیین نمی کند. نه! محدودیت سنی نداریم و نه محدودیت عقیدتی و یا حتا مرزهای جغرافیایی. فقط خواندنی باشید. هنری باشید. همین.
لطفاً مطالب خود را به صورت تایپ شده و در فایل ورد بفرستید. فایل پی دی اف و فایل صوتی را نمی توانیم منعکس کنیم. لطفاً از ارسال کارهای تکراری و منتشر شده به اینجا خودداری فرمایید در صورت لزوم به شما لینک داده خواهد شد. با آرزوی موفقیت برای همه |
|
RSS
|
پرونده مه 68

تجاوز در زندان

D'ILXCI À BAYAL, ETUDE COMPARATIVE DE DEUX OEUVRES DE SÂ'EDI

سفرنامه ها

طرح هایی برای کشو (مجموعه داستان)

تئاتری ها: مجموعه مقاله

ادبی ها: مجموعه مقاله

Poetry of Iranian Women, A Contemporary Anthology


رمان صبح نهان

روسپی و روسپیگری در شعر زنان

زنان در آئینه ی سینمای ایران

شالی به درازای جاده ی ابریشم

آسمان نادور است

شبان نیکو

Another Sea, Another Shore: Persian Stories of Migration
ALL RIGHTS RESERVED
ALL RIGHTS RESERVED
ALL RIGHTS RESERVED
Free counter