![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ برای انتشار مطالب رسیده به چشمان بیدار ایجاد شده است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 19:36 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
متن کامل گفتگو با «ویسواوا شیمبورسکا» را در سیب گاززده سعید کمالی دهقان بخوانید. ویسلاوا شیمبورسکا در ویکیپدیا/ شیمبورسکا در سایت برندگان جایزه نوبل |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 19:6 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 13:34 توسط مهستی شاهرخی |
|
او سه چیز را دوست داشت
دعای شامگاهی، تاووس سفید، و نقشه رنگ پریده امریكا. و سه چیز را دوست نداشت: گریه كودكان مربای تمشك با چائی و پرخاشجویی زنانه. ... و من همسر او بودم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 19:0 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 18:59 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
بال می زايم و اوج می گيرم ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 18:58 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
من زندگي را در آينه گريه كردم و از چشمانم نه اشك، كه واژه می باريد. واژه هايي كه درد مي كشيدند. آه مي كشيدند. مي خواستم نوازششان كنم، دستانم زخمي بودند. دلم زخمي تر، تنهاتر. اتاقم داشت از واژه پر مي شد. از واژه هايي عبوس كه درد مي كشيدند. آه مي كشيدند و من تنها بودم و زمستان بس بلند بود و بيداد مي كرد. سرمايي سخت استخوانم را مي سوزاند. چشمانم را مي سوزاند و واژه هاي اشك بار دو چشمم يخ مي زدند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 18:57 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
هق هق گریه اش را پشت سفالهای خیس پنهان میکرد ما درم میگفت دارکوبها خبرآمدن کرکسها را میدهند و به مسخ شدگان طنابهای دار می خندید او میگفت کوچ ما ایمان ستارگان را انجماد می بخشد و سقف آسمان از غوغای چوب بدستان خمیازه می کشید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 18:55 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
که تو رئیس جمهور شوی که تو نخست وزیر شوی که تو وزیر شوی که تو سفیر شوی های مرد گردن کلفت ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 12:57 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
می خواهم فکر کنم به یاد بیاورم امروز چندم است؟ ساعت به وقت کجاست؟ ما رو به آب های کدام سو ایستاده ایم
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 17:1 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
شمایی که به زنها فقط مثل یه رمه گوسفند نگاه می کنین.....شما که خودتون رو منتقد می دونین، با کوبیدن و تضعیف کار و شخصیت زنان شاعر، می خواین کسب قدرت کنین! نه.....حرف منو قطع نکنین...به حرفهام گوش کنین.....
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 17:0 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
زندگیام را با کلمات هوشمندانه نجات دادم امروز حرفهایم را به هیچ خلیفهای بازگو نمیکنم آنها را به آینهام میسپارم آینه آنها را در همه سو ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 16:59 توسط مهستی شاهرخی |
|
خیلی برای من جالب بود به خاطر بافت ویژهی جامعهی اسراییل که از ملیتهای مختلف هستند و در بین آنها یک نویسندهی ایرانیتباری پیدا کردم به اسم دوریت رابینیان. فکر کردم بد نیست یک برنامهای دربارهی نویسندههای یهودی تبار ایرانی درست کنم و بعد ناگهان اسم مجموعهی قابل تاملی از آنها در برابر من ظاهر شد. البته نام همهی آنها را من الان در اینجا ندارم ولیکن نگاه کردم دیدم ما نویسندگان خیلی خوبی داریم که یهودی هستند، ایرانیالاصل هستند و الان هم مقیم آمریکا. ناهید راشلین، یکی از معروفترین آنها است که در سطح آمریکا برای خودش موقعیت بسیار خوبی پیدا کرده و ادبیات او بیشتر وقف یعنی فضایی است که بیشتر از آنجا در ذهنش دارد و بیشتر روی این دسته متمرکز است. دیگری جینا نهایی است که چند رمان موفق نوشته و باز هم فضا و محیطی را که شرح میدهد، ایران است و جامعهی یهودی ایران. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 16:58 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
پرتابِ نقل وُ سکه وُ پولک سَنجی که به هم میکوبند و دَفی که در هوا میگردد دست به دست. گفتم: - صدای پرتا بِ سنگ می آید. گفتند: - نوای مبارک باد است این. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 16:57 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
و عطر رازی روشن از پشت پرچین شب آینه را می آراید. ماه می شکفد و صدایی ساده - مثل نور- روی درخت طرح پرنده می ریزد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 16:56 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 16:53 توسط مهستی شاهرخی |
|
کنیزو مرده بود. مریم از مدرسه که به خیابان رسید، مردهای دم عرق فروشی « توکلی » را دید که چادر زنی را که پایش از جوی کنار خیابان بالا آمده بود می کشیدند و از خنده ریسه می رفتند. عرق فروشی کنار خیابانی بود که چند صد متر آن طرفتر از مدرسه مریم می گذشت. زنگ مدرسه که زده می شد، بچه ها به خیابان می ریختند. زنهای آبادیهای نزدیک هر کدام با زنبیل پراز بازار می آمدند و به عرق فروشی که می رسیدند تف می انداختند و راهشان را کج می کردند، روبروی عرق فروشی میدان خاکی بزرگی بود که هر روز غروب، مردها در گوشه و کنارش دور هم جمع می شدند، سر بطرها را با کف دست می پراندند وبا پاکتی پسته خستگی روزانه را از تن در می کردند.ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 16:51 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
عزیزان لطف کنید و با فرستادن نمونهای از سرودهی خود به همراه قطعهای عکس، آدرس سایت یا وبلاگ و یا ایمیلتان به آدرس زیر قدمی در جهت تکمیل این آرشیو بردارید. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 20:26 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
«موجها»، «خانم دالاوی»، «به سوی فانوس دریایی» و «بانو در آینه» چهار کتابی هستند که امسال از ویرجینیا وولف ترجمه شدهاند. در اینجا می توانید چهار داستان از ویرجینیا وولف را بخوانید. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 18:42 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 18:50 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 17:50 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
برای جلوگیری از نوشتن "نقد مغرضانه" و نقد "ما که نپسندیدیم" و یا "نقد مداحانه" و یا "نقد لمپنانه" و یا "نقد "پفکی" و "نقد ساختگی" یا "شبه نقد"، رعایت چند نکته بسیار ضروری است. کریتیک یا نقد در ویکیپدیا/ چگونه نقد یک رمان را بنویسیم؟/ چگونه یک نقد روانشناسانه بنویسیم؟/ چگونه نقد یک شعر را بنویسیم؟/ ده مرحله برای نوشتن یک مبحث/ چگونه نقد بنویسیم؟ چند منبع به زبان فارسی: مانیفست ادبی برای نقد/ نقد ادبی: بایدها و نبایدها/ نقد دانشگاهی و نقد تفسیری از رولاند بارت / نقد "نه - نه" از رولاند بارت از کتاب نقد تفسیری/ نقد چیست و منتقد کیست؟/ مهم ترین نکته: پیش از نوشتن، اول مطلب را درست بخوانید و باز هم بخوانید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 17:11 توسط مهستی شاهرخی |
|
درباره آلن رب گریه در ویکیپدیا/ درباره آلن رب گریه در بریتانیکا/ زندگینامه و معرفی آثار آلن رب گریه/از آلن رب گریه تاکنون هفت اثر به فارسی ترجمه شده است/ چهار مقاله از آلن رب گریه در سایت دیباچه: رمان و توصیف در قصه امروز / از واقع گرایی تا واقعیت/ طبیعت، انسانیت، تراژدی/ من می نویسم تا بدانم چرا می نویسم/ مصاحبه: نمی خواستم سبک ادبی به وجود بیاورم و داستان کوتاه "کنار دریا" |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم اسفند 1386ساعت 17:2 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم اسفند 1386ساعت 17:1 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
"چشمانی دیگر" یک مهمانخانه است و اتاقی برای مسافر خسته و تازه از راه رسیده. "چشمانی دیگر" با این هدف ایجاد شده است که شاعران و نویسندگان ساکن ایران که در شرایط سختی از لحاظ چاپ و نشر و پخش به سر می برند برای رساندن حرف و یا شعر و یا داستان خود پنجره ای داشته باشند. در اینجا کسی برای شما حد و چهارچوب تعیین نمی کند. نه! محدودیت سنی نداریم و نه محدودیت عقیدتی و یا حتا مرزهای جغرافیایی. فقط خواندنی باشید. هنری باشید. همین.
لطفاً مطالب خود را به صورت تایپ شده و در فایل ورد بفرستید. فایل پی دی اف و فایل صوتی را نمی توانیم منعکس کنیم. لطفاً از ارسال کارهای تکراری و منتشر شده به اینجا خودداری فرمایید در صورت لزوم به شما لینک داده خواهد شد. با آرزوی موفقیت برای همه |
|
RSS
|

تجاوز در زندان

D'ILXCI À BAYAL, ETUDE COMPARATIVE DE DEUX OEUVRES DE SÂ'EDI

سفرنامه ها

طرح هایی برای کشو (مجموعه داستان)

تئاتری ها: مجموعه مقاله

ادبی ها: مجموعه مقاله

Poetry of Iranian Women, A Contemporary Anthology


رمان صبح نهان

روسپی و روسپیگری در شعر زنان

زنان در آئینه ی سینمای ایران

شالی به درازای جاده ی ابریشم

آسمان نادور است

شبان نیکو

Another Sea, Another Shore: Persian Stories of Migration
ALL RIGHTS RESERVED
ALL RIGHTS RESERVED
ALL RIGHTS RESERVED