![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ برای انتشار مطالب رسیده به چشمان بیدار ایجاد شده است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 17:12 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 17:10 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 17:9 توسط مهستی شاهرخی |
|
در این قلّک گلی، که نامش، انتظار دیدار توست، همه ی بوسه هایم، خنده هایم، حتی گریه هایم را، عشق به عشق، جمع کرده ام..... ادامه مطلب |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 17:8 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
از بخت بد روزی که اختر خانم، مادرم، قصد آلمانی شدنش را با ما در ميان گذاشت، روز چندان مناسبی نبود. سه شنبهای بود که از صبحش باران باريده بود. سه شنبهها اصولا روزهای نحس و کسالت باری هستند! نه سرزندگی روز دوشنبه، روز اول هفته را دارند و نه ظرفيت تهيج کنندهی جمعه را که آدم بتواند به اميد اين که تعطيلیِ دو روزِ آخر هفته شروع میشود، منتظر شب بماند. سه شنبهها حتی از نور بی رمق و کدری هم که بر چهارشنبهها میتابد، بی بهرهاند. چهار شنبهها آدم میتواند با احساس اين که کمر هفته را شکسته و دارد به آخرِ آن نزديک میشود، انرژی دوبارهای بگيرد! من اگر يک روز سه شنبه در اثر تصادف، فلج و زمينگير بشوم، اصلا تعجب نمیکنم! از ترس اثرات شوم همين روز هم هست که هيچ وقت سه شنبهها با پتر (۱) قرار نمیگذارم! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 17:7 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
شبیه مادرم که پدرم دوستش می داشت با همسایه ی دیواربه دیوار تا خیابان های خالی تهران ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 17:6 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 17:4 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 17:2 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 16:55 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
به خاطر صد سالگی سیمون دوبوار با کمی تاخیر دوبوار چنان در جهان شناختهشده است که سخن گفتن از او در اینجا ، نمیتواند حرف تازهای داشته باشد . او زنی ست که چون رویا هایش زندگی کرد. یک زندگی صادقانه و سرشار. همهی چیزی را که در ابتدا تنها رویایی به نظر میرسید ، تمام و کمال در زندگیاش طی کرد .او گرچه در زمان خود سنت شکنی بود که زنان و مردان زیادی را که ترس از بهخوردن نظم و باورهای پیشینشان داشتند، ترساند، اما چنان به اندیشههای خود ایمان داشت که بعد ها همانها راه درست زیستن را آموختند، درست زیستن و از آن مهمتر با صداقت زیستن. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 16:54 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
کشيشتوف ميکلاشفسکي بازيگرً تادئوش کانتور است. او کتابي با نام «رويارويي با تادئوش کانتور» نوشته که دربرگيرنده خاطرات، گفت وگوها، متون تئاتري، عکس ها، يادداشت هاي سفر و يک فيلمنامه است. اين گفت وگو که در ژوئن سال 1972 انجام شده، فصل دوم اين کتاب عجيب و دشوار است که در آن کانتور به بسياري از سوءتفاهم ها درباره تئاتر خود پاسخ گفته. با خواندن اين گفت وگو است که مي فهميم او از روش ابلهانه بداهه پردازي بازيگران براي شکل گيري تئاتر خود استفاده نمي کند و آوانگارديسم او از اطوارهاي «شبه آوانگارد» هم عصرانش جداست. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 16:48 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
محکومیت مرگ من از جانب مافیای ایتالیا به خاطر افشای مناسبات گروه های مافیایی در کتاب "گومورا"، قدرت ادبیات را نشان می دهد. Roberto Saviano ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 16:40 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 16:34 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 16:47 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
با دکتر علی فردوسی که هم اینک در آمریکا به سر میبرد، تلفنی گفت و گو کردم و سوالاتی پیرامون چگونگی کشف این نسخه و مسائل مربوط به آن مطرح کردم. زمانی که میخواستم متن این گفتوگو را پیاده کنم، دنبال یک جمله یا کلمهی گویا بودم که بالای متن به عنوان تیتر بیاورم، در لحظه بهاین فکر کردم که از خودِ حضرت حافظ بپرسم، دیوان را که باز کردم اولین مصرعی که به چشمم خورد این بود: «ساقی بیا، که یار ز رخ پرده برگرفت» ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم اسفند 1387ساعت 1:10 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
دادخواست اين شخص تنها بود ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم اسفند 1387ساعت 1:2 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
"چشمانی دیگر" یک مهمانخانه است و اتاقی برای مسافر خسته و تازه از راه رسیده. "چشمانی دیگر" با این هدف ایجاد شده است که شاعران و نویسندگان ساکن ایران که در شرایط سختی از لحاظ چاپ و نشر و پخش به سر می برند برای رساندن حرف و یا شعر و یا داستان خود پنجره ای داشته باشند. در اینجا کسی برای شما حد و چهارچوب تعیین نمی کند. نه! محدودیت سنی نداریم و نه محدودیت عقیدتی و یا حتا مرزهای جغرافیایی. فقط خواندنی باشید. هنری باشید. همین.
لطفاً مطالب خود را به صورت تایپ شده و در فایل ورد بفرستید. فایل پی دی اف و فایل صوتی را نمی توانیم منعکس کنیم. لطفاً از ارسال کارهای تکراری و منتشر شده به اینجا خودداری فرمایید در صورت لزوم به شما لینک داده خواهد شد. با آرزوی موفقیت برای همه |
|
RSS
|

تجاوز در زندان

D'ILXCI À BAYAL, ETUDE COMPARATIVE DE DEUX OEUVRES DE SÂ'EDI

سفرنامه ها

طرح هایی برای کشو (مجموعه داستان)

تئاتری ها: مجموعه مقاله

ادبی ها: مجموعه مقاله

Poetry of Iranian Women, A Contemporary Anthology


رمان صبح نهان

روسپی و روسپیگری در شعر زنان

زنان در آئینه ی سینمای ایران

شالی به درازای جاده ی ابریشم

آسمان نادور است

شبان نیکو

Another Sea, Another Shore: Persian Stories of Migration
ALL RIGHTS RESERVED
ALL RIGHTS RESERVED
ALL RIGHTS RESERVED