![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ برای انتشار مطالب رسیده به چشمان بیدار ایجاد شده است. |
![]() به بهانهی روز جهانی کودک و درخواست لغو مجازات اعدام «حفرهی سیاه» آنگاه که در شهر بیپدرمادری، کودکان درد، در کوچههای بغض و تنهایی سرگردانند، ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 18:31 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زير پوششی از گرد پنهان بود ولی آخر کلاسيها لواشک بين خود تقسيم میکردند وآن يکی در گوشهای ديگر «جوانان» را ورق میزد. برای اينکه بيخود های و هو میکرد و با آن شور بیپايان تساويهای جبری را نشان میداد با خطی ناخوانا بروی تختهای کز ظلمتی تاريک غمگين بود تساوی را چنين بنوشت : يک با يک برابر است ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 9:1 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 6:22 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
مخواه که هر چه تو دوست داري ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نيز باشد مخواه که هر دو يک آواز را بپسنديم، يک ساز را، يک کتاب را، يک طعم را، يک رنگ را و يک شيوه نگاه کردن را مخواه که انتخابمان يکي باشد، سليقه مان يکي و روياهامان يکي ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم مهر 1388ساعت 10:5 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
پنج هزار نفر این جاییم
در این بخش کوچک شهر
چه دشوار است سرودی سرکردن
آنگاه که وحشت را آواز میخوانیم
وحشت آنکه من زندهام
وحشت آنکه میمیرم من
خود را در انبوه این همه دیدن
و در میان این لحظههای بیشمار ابدیت
که در آن سکوت و فریاد هست
لحظه پایان آوازم رقم میخورد.
***
آخرین ترانه ی ویکتور خارا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 10:36 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
وبلاگ حسین شرنگ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 20:57 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
رویا بیژنی متولد
سال 1348 است، گرافیک را در دانشگاه تهران آموخته است. او در
زمینه تصویرگری و دکوراتوری کار می کند و دغدغه اصلی اش نقاشی و نوشتن. *** من یک زنم به طاقت ِ معیوب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 20:18 توسط مهستی شاهرخی |
|
ادامه مطلب |
|||
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 1:10 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
اگر به خانه ی من آمدی برایم مداد بیاور مداد سیاه میخواهم روی چهرهام خط بکشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 18:51 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
تو هم آیا هیچکسی؟ پس جفت یکدیگریم – نگو! میدانی که طردمان می کنند. چه کسالت بارست کسی بودن! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 12:42 توسط مهستی شاهرخی |
|
![]() من به تنگ آمده ام از همه چیز می خواهم فریاد بلندی بکشم ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 12:33 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 11:21 توسط مهستی شاهرخی |
|
![]() تماميِ الفاظ ِ جهان را در اختيار داشتيم و
ادامه مطلب |
||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم مرداد 1388ساعت 13:2 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
سهم
من از زنانگی اینست ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 12:28 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
وقتی که چشمانت آزادی را فریاد می زدند، بغض جهان زیر نگاه تو شکست و گریست. تو با نگاهت زمان را میخکوب کردی و "آزادی" ماتم گرفته در سوگ تو، اشک هایش را بر سنگفرش خیابان ها جاری کرد! همه گلوله خوردند وجان دادند، ولی گویی گلوله تو از جنس دیگری بود که دنیا شاهد مرگت شد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 12:20 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
در لحظه لحظه ی این زمان در زمانی که هر صدایی را خفه می کنند در زمانی که تنها گلوله پاسخ ماست و تنها خون سرخ ما پاسخی بر جنایتکاران ما را چه باکست ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 12:13 توسط مهستی شاهرخی |
|
My Iran
Qui sait que tu rêvais depuis si bien longtemps d’être ce joyeux « land » des peuples divers ادامه مطلب |
||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 13:49 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 10:13 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
عکس ها و خبرها واقعی نشد... دیدی چطور بود روح ِ اخبار... دست و پا زنان می شد آمار... کشور لطیفه ای خونین است... امروز را می گویم، این جوک ِبیمار... با ما به خیابان بیا! ای مقصر ِ این ثمرها!کل شعر را در مانیها بخوانید |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 10:54 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
کلمات شورش کرده اند و خیابان بسته شده است فریاد ، هجوم کاغذ، بیانیه سربازان کلمات را از حلقوم پلاکارد پایین می کشند " تشکل حق کارگر ... " و نفر به نفر حلق آویز می کنند ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:42 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 14:31 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 17:10 توسط مهستی شاهرخی |
|
در این قلّک گلی، که نامش، انتظار دیدار توست، همه ی بوسه هایم، خنده هایم، حتی گریه هایم را، عشق به عشق، جمع کرده ام..... ادامه مطلب |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 17:8 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
شبیه مادرم که پدرم دوستش می داشت با همسایه ی دیواربه دیوار تا خیابان های خالی تهران ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 17:6 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 17:2 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 19:43 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
ياد بگير، ساده ترين چيز ها را !
براي آنان كه به خواهند ياد به گيرند، هرگز دير نيست. الفبا را ياد بگير ! كافي نيست ؛ اما آن را ياد بگير ! مگذار دل سردت كنند ! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 14:5 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
که بر زمین فکرهایم می چرخد و علامت می گذارد از روی همین علامت ها دکتر نقشه ی جغرافیایی روحم را روی میز می کشد
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 13:24 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 18:22 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
لبخند تلخ "غزه" زیر دلارهای بیت خدا به خون نشست! آنجا که خشم وآتش و دود بر سجاده نمازشان اما نیایش بیت حق دعای هر روزشان است.
"غزه"، آنجا که زمیناش دهان باز میکند پر از شعله و خون و میبلعد کودکانی که مشق عشق را تمرین میکنند ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 17:22 توسط مهستی شاهرخی |
|
بر دفترچه ترانه هايم
بر ميز، بر درختان با نقشی بر شن، با نقشی بر برف نامت را خواهم نوشت بر هر صفحه که می خوانم بر هر صفحه ی سفيد بر خاکستر کاغذها يا بر سنگ خون نامت را می نويسم ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 17:13 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 18:48 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 18:47 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
به کجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید دل من گرفته زینجا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان ؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 18:43 توسط مهستی شاهرخی |
|
سنگينى پيادهرو از رفتن بازم مىداردكنار ساختمانى كه ناتمام ويران ماندهاست و حلقه طنابى درست روى سرم ايستادهاست آن نيمهام كجاست؟ تا من چقدر گورستان باقى است؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 18:41 توسط مهستی شاهرخی |
|
تمام شب در جستجوي ات بودم تمام شب، تا شايد فضايی برای امکان ِ حادثه ای هرچند "کوچک" بسازيم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آذر 1387ساعت 18:49 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
نه اشتباه نمی کنم
تو باید از اینجا گذشته باشی که شاخه های دلخوشی رو به راه تو گردانده اند و سایه ها تمام های و هوی مرا در آغوش کشیده اند . ساعت را به همین وقت کوک می کنم . دیر یا دور چه فرقی می کند ! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آذر 1387ساعت 18:49 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
دختران تاك را در پستو و چشمان متحجر غريزه به كينه در پي آن است كه غوره هاي كال را سترون نخوانند
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آذر 1387ساعت 18:45 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
کتاب "آسایشم گاهی روانی ست" از رضا حیرانی به صورت الکترونیکی منتشر شد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 18:28 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
در هرج و مرجِ حس، پیرمردِ یاد، هنوز به افکارِ پس از هماغوشی، به گفتگویِ مجسمه ها، به سقوطِ وهمناکِ تولد، یا صعودی به قله ی مرگ، به سفیدیِ کاغذی که کور می کند ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم آبان 1387ساعت 18:55 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
و داغ مهر فاحشگان همیشه جای پلک چشم سومی که هر ازگاهی همچون دهان افعیان باز می شود و خرگوشانم می هراسند , می رمند, خورده می شوند ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 18:38 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 18:38 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 18:37 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
وطن ای گمشده در دشت تهی وطن ای تشنه ی دوران بهی وطن ای کرده گریبان به دوچاک وطن ای آمده از عرش به خاک وطن ای مام تجاوز دیده جهل وکین جان تو را دزدیده ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 18:35 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 18:30 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
"گرگ" ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 17:1 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 17:0 توسط مهستی شاهرخی |
|
کبوتری از بازار پرنده فروشان خریدم یک شیشه کنسرو زیتون و پیراهنی سفید تا شعری برای صلح بنویسم ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 17:0 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 16:59 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
فكرش را نمي توانم بكنم روزي در زندان گوانتانامو اسير جنگي باشم
و به سربازي گمنام كه مرا با توپ فوتبال اشتباه مي گيرد ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 16:58 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
"چشمانی دیگر" یک مهمانخانه است و اتاقی برای مسافر خسته و تازه از راه رسیده. "چشمانی دیگر" با این هدف ایجاد شده است که شاعران و نویسندگان ساکن ایران که در شرایط سختی از لحاظ چاپ و نشر و پخش به سر می برند برای رساندن حرف و یا شعر و یا داستان خود پنجره ای داشته باشند. در اینجا کسی برای شما حد و چهارچوب تعیین نمی کند. نه! محدودیت سنی نداریم و نه محدودیت عقیدتی و یا حتا مرزهای جغرافیایی. فقط خواندنی باشید. هنری باشید. همین.
لطفاً مطالب خود را به صورت تایپ شده و در فایل ورد بفرستید. فایل پی دی اف و فایل صوتی را نمی توانیم منعکس کنیم. لطفاً از ارسال کارهای تکراری و منتشر شده به اینجا خودداری فرمایید در صورت لزوم به شما لینک داده خواهد شد. با آرزوی موفقیت برای همه |
|
RSS
|

تجاوز در زندان

D'ILXCI À BAYAL, ETUDE COMPARATIVE DE DEUX OEUVRES DE SÂ'EDI

سفرنامه ها

طرح هایی برای کشو (مجموعه داستان)

تئاتری ها: مجموعه مقاله

ادبی ها: مجموعه مقاله

Poetry of Iranian Women, A Contemporary Anthology


رمان صبح نهان

روسپی و روسپیگری در شعر زنان

زنان در آئینه ی سینمای ایران

شالی به درازای جاده ی ابریشم

آسمان نادور است

شبان نیکو

Another Sea, Another Shore: Persian Stories of Migration
ALL RIGHTS RESERVED
ALL RIGHTS RESERVED
ALL RIGHTS RESERVED