![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ برای انتشار مطالب رسیده به چشمان بیدار ایجاد شده است. |
|
تقديم به ياد و خاطره کلود استبان** شعر فرانسه در قرن بيستم هم به لحاظ فرم و ساختار و هم از جهت محتوا و درونمايه تغييرات و تحولات ژرفي را از سر گذرانده است. اگر در نيمه اول قرن بيستم همچنان سايه شاعران بزرگ و تأثيرگذاري چون «مالارمه»، «ورلن» و «رمبو» بر سر شاعران جوان تر احساس مي شد، در نيمه دوم قرن بيستم تأملات هستي شناسانه و نگرش هاي ژرف انديشانه فلسفي به انسان و جايگاهش در جهان جايگزين نگاه سابق مي گردد. در اين ميان شايد بتوان مرگ نابهنگام شاعر بسيار بزرگ و تأثيرگذاري چون «پل الوار» را در سال هاي نخستين دهه پنجاه ميلادي خط فاصل و مرزي در نظر گرفت بين دو نيمه تاريخ شعر فرانسه. به هنگام مطالعه اشعار الوار و در وراي تحول عميقي که شعر او در طي چند دهه از سر گذراند آنچه بيش از همه به چشم ميخورد عبارت است از: ثبات وضوح شعر، تعلق خاطر به لحن و درونمايههاي يکسان و به گونهاي انسان ماندن در ميان مردم. الوار پس از مطالعه آثار اونانيميستها و سرودن شعر درباره ي رنج انسانها در طول جنگ به محض پيوستن به گروه سوررئاليستها به رهبري«آندره برتون» شعرش طنيني شخصي و منحصر به فرد به خود گرفت. آثار مهم شعري او «مردن از نمردن»[i][1]،«پايتخت درد»[ii][2]، «عشق شعر»[iii][3] و «زندگي بلادرنگ»[iv][4] نيروي شگرفي را که در کلمات محفوظ مانده آشکار مي کند، زبان شاعرانه الوار بيش از حد به بي پيرايگي گرايش داشت و اين بيشتر به خاطر تعلقهاي جهان شمول و انديشههاي عدالت طلبانه و صلح جويانه اوست. الوار را يکي از بزرگترين شاعران قرن بيستم قلمداد کرده اند که بيگمان قضاوتي منصفانه است. بدون ذره اي ترديد حضور و ميراث ارزشمند شاعران بزرگي چون پل الوار، روبر دسنوس و ژاک پرور به مثابه دستاوردي گرانسنگ در فرهنگ و ادب فرانسه قابل تعميم و انکشاف به تمامي دورههاي تاريخ ادبيات معاصر اين کشور است. در نيمه دوم قرن بيستم شعر فرانسوي از چشمهها و منابع مختلف و متعددي سيراب مي شود. از جمله ايده مارکسيسم و چپ که ريشه هاي ژرفي در فرهنگ اين کشور دارد و به قول «اوليويه مونن» ريشههايش تا ولتر به عقب برميگردد و از سوي ديگر انديشههاي اگزيستانسياليستي و فلسفههاي وجودگرا تأثير فراواني در جريانهاي عمده شعر فرانسه خصوصاً در نزد شاعران درونگراي بزرگي چون «ايو بونفوا» و «رنه شار» گذاشته است. ايو بونفوا به عقيده غالب منتقدين ادبي يکي از مهمترين شاعران بعد از جنگ است. شعر اين شاعر بر تغيير لحن شعر فرانسوي تأثيري قطعي گذاشته است. بونفوا اگرچه دغدغه روحانيت انساني را در سر مي پروراند، اما دغدغههاي هستي شناسانهاش او را به طرز غريبي با اگزيستانسياليستهاي فرانسوي دمخور ميکند. در شعر بونفوا شاهد ساختار يکسر نويني از روحانيت انسان هستيم که در واقع در ادامه و تکميل انقلاب بودلري شکل ميگيرد و اين انقلابي است که اساس ايده آليزم در شعر را به هم ميريزد و انسان را از محک ارزيابيهاي کهنه در مورد مرگ رها مي کند. پير برونل منتقد بزرگ شعر و ادبيات فرانسه، کتاب «از جنبش و از سکون»[v][5] اثر بونفوا را يکي از آخرين وقايع مهم شعري دانسته و آن را تحولي بزرگ در جريان شناسي شعر فرانسوي در نيمه دوم قرن بيستم ميداند. در اين منظومه، فن شعر جديدي چگونگي شکلگيري خود را به تمام و کمال به رخ خوانندگان و علاقه مندان شعر و ادبيات ميکشد و درعين حال دشواريهاي خود را مينماياند. ايو بونفوا در سال 1978 مجموعه اشعار خود را در يک جلد گرد آورد، اما به نظر ميرسد که انتصاب او در « کلژ دو فرانس» روند خلاقيت او را کندتر کرده است. بونفوا در سال هاي اخير از بختهاي مسلم دريافت جايزه نوبل ادبيات نيز ميباشد. از آنجايي که تحولات عمده شعر فرانسه در نيمه دوم قرن بيستم را در کنار مکتبهاي فلسفي و عرفاني، چهرههاي بزرگ و شاخصي نيز تايين کرده اند، ما در اين يادداشت ناگزيريم تا بر آثار چند چهره ي معتبر شعر فرانسه در اين سالها مروري موجز داشته باشيم. پس از بونفوا بي گمان «رنه شار» در فرهنگ ادبي فرانسويها چهرهاي بيهمتاست. اهميت و فروغ شعري اين شاعر از سال 1945 تا کنون همواره رو به فزونی بوده است. شاعران جديد و جوان او را الگوي خود ميدانند و منتقدان تحليل هاي فاضلانه و گاه بسيار متناقضي از آثار وي ارائه ميدهند. رنه شار در دوران حيات ادبي خود توانست «ميراث سوررئاليستها» را به بهترين وجهي در آثار خود بازتاب دهد. وي در اين راستا اساسي را که جنبش سوررئاليسم به ارمغان آورده بود، تعمق بخشيد و از ضعفهاي سوررئاليسم يعني عمل غيرارادي و نوعي بي نظمي در نوشتار چشم پوشي کرد. به تعبير ظريف «پل ون» منتقد اشعار رنه شار، ريشههاي شعر او را بايد در افکار فيلسوفان ماقبل سقراط جست و جو کرد. گفت و گوي رنه شار با مارتين هايدگر يکي از مهمترين لحظات روشنفکرانه پس از پايان جنگ به حساب مي آيد. منتقدين تأثير فراوان انديشه ي هايدگر بر شعر رنه شار را انکارناپذير ميدانند. در ميان شاعراني که تجربيات جنگ سبب شهرت آنها شد، «پير امانوئل» بيگمان چهرهاي منحصر به فرد است. در سال 1941 کتاب «مقبره اورفه» استعداد خارق العاده مرد بسيار جواني را نشان داد و به انتظار مخاطبان پايان بخشيد. اين اثر که نسبت به موقعيت حساس و تراژيک روزگار خود حساس بود، در عين حال از وقايع فراتر ميرفت و از خلال تجديد يک اسطوره، سيه روزي معنوي انسان قرن بيستم را آشکار ميساخت. اشغال کشور فرانسه به دست نازيها، که جلوهاي از وحشيگري و سقوط معنويات بود شعر پير امانوئل را وارد مرحله جديد و حساسي کرد. در اين ميان چاپ کتاب «آزادي، گامهاي ما را هدايت ميکند»[vi][6] بر شهرت و اعتبار پير امانوئل بسيار افزود. پس از پايان جنگ و اشغال فرانسه، شعر اين شاعر لحني به شدت فلسفي و مذهبي به خود گرفت که تا پايان عمر او (1984) حفظ گرديد. تعلق خاطر شديد او به مسيحيت و کتاب مقدس در اين تغيير درونمايه شعري و انديشهگي نقش فراواني داشته است. آثار شاعرانه «آندره دوبوشه» نيز بي گمان بيشتر از هر شاعر ديگري در ادامه و امتداد شعر ايو بونفوا قرار ميگيرد. شعر آندره دوبوشه مانند يک راهپيمايي پايان ناپذير در جهاني ممتد و زير آفتابي خشک و سوزان به نظر ميرسد. «کسي که به سوي ما برنگشت»[vii][7] مهمترين کتاب شعر اين شاعر معنوي و درونگرای فرانسوي است. در ادامه بررسي تأثير چهرههاي ادبي بر جريان شعر فرانسوي در نيمه دوم قرن بيستم به شاعري بسيار برجسته و عميق بر ميخوريم که در کمال تعجب و حيرت، نبوغ فراوانش تا مدتهاي زيادي بر غالب منتقدين شعر فرانسه پوشيده و پنهان بود و او کسي نيست به جز «فيليپ ژاکوته». او که مترجم شاعران بزرگي چون «ريلکه» و «هولدرلين» از آلماني به فرانسه است، امروز بيشک از مهمترين استوانههاي فرهنگي ممالک فرانسه زبان ميباشد. اهميت اين شاعر بيشتر از آن روست که وي توانسته خود را به عنوان سراينده نوشته هايي عاري از ادا اطوارهاي روشنفکرانه به علاقه مندانش بشناساند. شعر فيليپ ژاکوته به تعبير ظريف پير برونل ميکوشد رابطهاي هر چند سست و متزلزل با حقيقت جهان برقرار سازد و در عين حال «سادگي» و «شفافيت» ژرف خود را نيز حفظ نمايد. ژاکوته در عين حال منتقدي برجسته و تيزبين است و تا به امروز يادداشتهاي فراواني بر اشعار شاعران بزرگ فرانسوي نوشته است و برگزيدهاي از اين نقدها را در کتاب معتبر «مصاحبه با الهههاي شهود»[viii][8] به چاپ رسانيده است. خوانش تاريخ شعر فرانسه در نيمه دوم قرن بيستم اگر با چشم پوشي از سه چهره مهم و تأثيرگذار يعني «لوران گاسپار»، «کلود استبان» و «آلن لانس» صورت پذيرد، بيگمان نه تنها لطفي در پي نخواهد داشت بلکه نقصاني بزرگ نيز به حساب مي آيد. از اين رو بر آثار شاعرانه اين سه چهره معتبر شعر فرانسوي نيز به ايجاز مروري کوتاه مي کنيم. شعرهاي لوران گاسپار از چهار تجربه سازنده نشأت گرفته اند: نخست زندگي شخصي شاعر است که سرتاسر در سفر و اقامتهاي کوتاه در نقاط مختلف جهان سپري شده است. دومين تجربه مهم او «کوير» است، کوير براي گاسپار دنيايي سترون نيست بلکه جهاني است پر از زندگي و حيات. سومين تجربه عمده اين شاعر تجربيات پزشکي اوست چرا که او در مقام يک جراح بايد از يک ديد دقيق و منطقي برخوردار باشد. چهارمين و آخرين تجربه شاعرانه لوران گاسپار مطالعه هميشگي و منظم آثار «اسپينوزا» است که با عقايد و افکار اين شاعر همخواني دقيقي دارد و اين به معناي وحدت کامل روح و جهان مادي ميباشد. شعر از نظر لوران گاسپار به مثابه جست و جويي در درون و نوعی رهيابي به کمال و شادي است. «کلود استبان» را محققين شعر و ادبيات فرانسه يکي از مهمترين و بهترين شاعران نيمه دوم قرن بيستم ميدانند. گونهاي اندوه و سرگرداني مطلق در بيشتر شعرهاي کوتاه کلود استبان به چشم ميخورد و در عين حال همين شعرهاي کوتاه آنچنان از تراکم کم نظيري بهره مندند که خواننده را به حيرت وا ميدارد. آلن لانس روابط نزديک و ديرينهاي با ايران دارد. اين شاعر معاصر فرانسوي سابقه دوستي چندين ساله با شاعران بزرگ معاصر ايران از جمله احمد شاملو، نصرت رحماني و محمدعلي سپانلو دارد و بسياري از شعرهاي اين بزرگان را به فرانسه ترجمه کرده است. لانس در اواسط دهه 1960 به ايران آمد و در سمت استاد زبانهاي فرانسه و آلماني در دانشگاه اصفهان به کار مشغول شد. او حاصل تجربيات خود در ايران را در کتاب معروف شعر خود با عنوان زيباي «گمشدگان نازکدل از آب در ميآيند» به زيبايي منعکس کرده است. در پايان اين يادداشت ذکر اين نکته را لازم مي دانم که تأثير انکارناپذير شعر بودلر و آنچه که در اصطلاح منتقدين به «انقلاب بودلري» شهرت يافته، بر تمامي دوره هاي شعر فرانسه آشکار ميباشد و هر گونه قرائت شعري و يا تاريخي از فرهنگ شعري اين کشور بدون نام بردن از اين اسطوره شعر فرانسوي ناقص و از دايره يک تحقيق بي طرفانه و آکادميک خارج است. يادداشت ها و منابع: *عنوان مقاله برگرفته از کتابي است به قلم اينجانب درباره ي جريان شناسي شعر فرانسه در نيمه دوم قرن بيستم که در آينده نزديک منتشر خواهد شد. ** نگارش اين مقاله متأسفانه با حادثه تلخ درگذشت شاعر بزرگ فرانسه «کلود استبان» همراه گرديد. از اين رو شايسته است تا اين يادداشت به خاطره آن عزيز تقديم گردد. [ix][1]- Mourir de ne Pas mourir [x][2]- Capital de la Douleur [xi][3] - L'amour la Poe'sie [xii][4] - La vie Imme'diate [xiii][5] - De Mouvement et de L'immobilite [xiv][6] - La Liberte" Guide nos pas [xv][7] - Qui n'est Pas Tourne Vers nous [xvi][8] - L'entretien des Muses |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 21:38 توسط مهستی شاهرخی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
"چشمانی دیگر" یک مهمانخانه است و اتاقی برای مسافر خسته و تازه از راه رسیده. "چشمانی دیگر" با این هدف ایجاد شده است که شاعران و نویسندگان ساکن ایران که در شرایط سختی از لحاظ چاپ و نشر و پخش به سر می برند برای رساندن حرف و یا شعر و یا داستان خود پنجره ای داشته باشند. در اینجا کسی برای شما حد و چهارچوب تعیین نمی کند. نه! محدودیت سنی نداریم و نه محدودیت عقیدتی و یا حتا مرزهای جغرافیایی. فقط خواندنی باشید. هنری باشید. همین.
لطفاً مطالب خود را به صورت تایپ شده و در فایل ورد بفرستید. فایل پی دی اف و فایل صوتی را نمی توانیم منعکس کنیم. لطفاً از ارسال کارهای تکراری و منتشر شده به اینجا خودداری فرمایید در صورت لزوم به شما لینک داده خواهد شد. با آرزوی موفقیت برای همه |
|
RSS
|

تجاوز در زندان

D'ILXCI À BAYAL, ETUDE COMPARATIVE DE DEUX OEUVRES DE SÂ'EDI

سفرنامه ها

طرح هایی برای کشو (مجموعه داستان)

تئاتری ها: مجموعه مقاله

ادبی ها: مجموعه مقاله

Poetry of Iranian Women, A Contemporary Anthology


رمان صبح نهان

روسپی و روسپیگری در شعر زنان

زنان در آئینه ی سینمای ایران

شالی به درازای جاده ی ابریشم

آسمان نادور است

شبان نیکو

Another Sea, Another Shore: Persian Stories of Migration
ALL RIGHTS RESERVED
ALL RIGHTS RESERVED
ALL RIGHTS RESERVED