تبليغاتX
چشمانی دیگر - نیلوفر بیضائی از پدرش بهرام می گوید
این وبلاگ برای انتشار مطالب رسیده به چشمان بیدار ایجاد شده است.

 


  تولدت مبارک

 

               برای پدرم بهرام بیضایی بمناسبت شصت و نهمین سال تولدش

 

نیلوفر بیضایی

 

« ... و من تنها من – سندباد-  بیدارم. چشم انتظار. انتظار یک قطره آفتاب، یک جرعه باد، در تاریکی، در ظلمات، تنها منم. شاهد دست بسته ی خاموشی و جنبشی که نیست. و سکوتی که هست. گاهی، فقط گاهی ، از دورترین راه فریادی می شنوم. حس می کنم که به این فریاد بادبان می لرزد. اما تنها منم که می لرزم...»

(بهرام بیضایی، هشتمین سفر سندباد، 1343)

 

این چند خط را برای تو، پدر عزیزم، بهرام بیضایی و به پاس تلاشهای خستگی ناپذیرت در عرصه ی فرهنگ و هنر کشورم ایران می نویسم . می دانم که بسیار خسته ای و بسیار رنجدیده و می دانم که زخمهای بسیار بر روح و روان داری از سوی آنها که گمان می کنند آمده اند تا برای ابد بمانند، اما نمی دانند که ضدیت با جریان رونده و شونده ی فرهنگ ایران امری است گذرا و آنچه می ماند، فکر است و اندیشه و نیروی خلاقه ی انسانی که خود خالق است. نیز بسیاری در لباس دوست و دوستدار که پنهانی و از سر تنگ نظری زخم می زنند، گاه از سر بخل و گاه از سر خودشیرینی برای این و یا آن دستگاه قدرت. حاصل این زخمها در یکی کین دیرینه می شود و عامل ایستایی و در چون تویی سر چشمه ی خلاقیت و سازندگی. هر چه آنها کردند تو نکردی و آنچه کردی جستجوی ریشه ها و چرایی ها بود و مرکز آثارت انسان با تمام پیچیدگیهایش و اینها همه من را نه بعنوان فرزندت، بلکه بعنوان یکی از فرزندان ایران مادر، وامدار این سخت سری و سرکشی تو می کند که فرزند زمانه ی خویش هستی و متعلق به تمام ایران .

 

 

امروز پنجم دیماه 1386 و شصت و نهمین سال تولد تست. امروز که تولدت را در غربت همیشگی مان جشن می گیریم، یار و همراه دیرین تو و یکی از نمایشنامه نویسان برجسته ی میهنمان اکبر رادی در گذشت. شاید رادی این روز را برای مرگ برگزید تا آخرین پیامش را به تو برساند : بمان برای فرهنگ و هنر ایرنزمین و باری را که با هم بر دوش گرفته ایم بتنهایی به سرمنزل مقصود برسان. یادش گرامی باد و عمرت دراز.

 

زندگی و مرگ ، زایش و نیستی همزادند و شادی و غم علت وجودی هم. و در تناقض با یکدیگر است که تکمیل می شوند. همانطور که سپیدی از درون سیاهی سر بر می زند و سیاهی از دل سپیدی است که بیرون می جهد. و شاید امروز، همین امروز روز تلاقی ضدین بر پیشانی هنر نمایش در ایران باشد. غلامحسین ساعدی آن بخش کنده شده از مثلث نمایشنامه نویسی وطن، آن تکه ی رانده شده اما جدا ناشدنی از بدنه ی نمایشنامه نویسی وطن ، همان او که هر بار تصویرش را در جایی می بینی به پهنای صورتت اشک می ریزی، سالهاست که رفته. رفته چون نتوانسته دوری وطن را تاب بیاورد، رفته چون مشتی تاریک اندیش ضد فرهنگ، وجود او و بسیاری دیگر را تاب نیاوردند. رفته اما از یاد ما نرفته، نخواهد رفت و اثرش جای در جای در فرهنگ ایرانزمین باقی می ماند، همانگونه که اثر رادی آن کوه استوار دانش و فرهنگ که فرو نریخت و ماند و خواهد ماند. همانگونه که تو، که هر اثرت در تئاتر و سینما دریایی است  از دانش و تلاش برای شناخت و گامی در جستجوی چرایی آنچه هست، در جستجوی فردیت از دست رفته ی ما و هویت گمشده ی جمعی مان. گمشده در پس غبار تحریفها و واقعیتهای دروغین که به جای آنچه هست برای مردمان ساخته اند. گمشده در پس پرده های ضخیم سیاهی که بر حافظه ی تاریخی مان کشیده شده و دریغا که ما خود در این دروغ بزرگ سهمی انکار ناشدنی داشته ایم . خواسته یا نا خواسته، دانسته یا نادانسته.

 

در جستجوی پاسخ این پرسش که چگونه « بهرام بیضایی» بهرام بیضایی شد و جایگاهی غیر قابل انکار در فرهنگ و هنر ایران یافت، تنها و تنها می توان به آثار او رجوع کرد که خود بازتاب زندگی او (و دورانی که در آن می زید) نیز هست و در عین حال جستجوی بیدریغش در احوال مردمانی که قهرمان نیستند، اما در شرایطی خاص می توانند قهرمانانه کار و زندگی کنند و در شرایطی دیگر می توانند قهرمانانی بسازند و بجای خود به میدان نبرد بفرستند. شهید بسازند، بدون اینکه خود حاضر به پرداختن بهایی برای تغییر شرایط خویش شوند.

 

و بدینسان است که بهرام بیضایی، فرزند یک خانواده ی اهل ادب و فرهنگ که از کودکی بدلیل باور مذهبی غیر رایج خانواده اش از خانه تا مدرسه و از مدرسه تا خانه از بچه های محل کتک خورده و کودکی کم حرف و خجالتی است، عشق بزرگ خود را در سالن سینما و تئاتر باز می یابد. جایی که در تاریکی سالن، بدون آنکه دیده شود، فرصت دیدن می یابد. فیلم دیدن، کتاب خواندن و جستجو در متون ادبی و تاریخی برای او محملی می شود برای جستجوی پاسخ پرسشهای بیشماری که در ذهنش شکل گرفته است. چگونه می شود که جامعه ای «غریبه» های خود را می سازد و بجای تلاش برای شناخت آنها و پذیرفتن دگرباشی شان آنها را به انزوا می راند ، چگونه جامعه ای حتی با تاریخ و گذشته ی خود بیگانه می شود، حال را نادیده می گیرد و از ساختن آینده عاجز می شود. او همواره نگران سرنوشت کسانی است که در چنین جامعه ای در موضع «اقلیت» قرار دارند، نگران آنها که زیر دست و پای جمعیتی و توده ای که بیشتر به انگیزه ی حسی به حرکت در می آید تا بر اساس شناخت، له می شوند. کودکان بعنوان نمودی از نسل آینده ، در حالیکه بی پناه و بدون پشتوانه، بدون گذشته و بدون آینده بار خطاها و نادانیهای گذشتگان را بر دوش می کشند، زنانگی بعنوان نماد زندگی و سازندگی می رود تا قربانی آن بخش خشونت طلب و مرگ پرست مردانگی شود، اما در سر بزنگاه طغیان می کند و هر طغیانش نشانه ی اعتراضی است بر همان ساختار خشن و ساکن. و زمان که نسلها را یکی پس از دیگری در خود می بلعد و تا نسلی می خواهد سر بر آورد قربانی «سهراب کشی» می شود.

از فیلم «سفر« و شخصیتهای اصلی آن که دو کودک هستند (1351) تا «باشو غریبه ی کوچک» (1364) ، کودکان غریبه هایی هستند بدون پشتوانه و در جستجوی مامنی یا سر پناهی یا آغوشی گرم. آیا آنها بنوعی نسلهای جوان ما را نیز نمایندگی می کنند که در تنگنای روایات متضاد و کج راهه های تاریخی گذشتگان و بدون پشتوانه ی قوی تاریخی می بایست راه خود را در ایران همیشه بحرانی و در کجراهه های تحریف تاریخ بیابند.

 

ما با خود و از خود بیگانه ایم و سنتها هنوز در ما قویتر عمل می کند تا گشاده دستی و افق نگاه باز و روحیه ی پذیرش دگر اندیشی و دگرباشی و اینکه این بیگانگی ها با انسان چه می کند، موضوع بسیاری از آثار بیضایی بوده و هست. زنان بعنوان نمادهای ایستادگی در برابر تعصب و سنت گرایی کاذب، بعنوان موتور تغییر و تحول از نخستین آثار بیضایی   بارها و بارها در نقش محوری حضور داشته اند. از عاطفه ی رگبار تا رعنای غریبه و مه، از آسیه ی کلاغ تا تارا در چریکه ی تارا و نایی در باشو غریبه ی کوچک و شخصیتهای زن مسافران و سگ کشی، همه و همه نمادهایی از همین نگاه هستند . اینها نه زنان خیالی که بسیار هم واقعی اند و نمونه های بیشمار آنها را امروز در جامعه ی ایران می بینیم.

 

او بیش از آنکه شیفته ی قهرمان پرستی ها ی رایج شود، بدنبال ضد قهرمانهاست ، چرا که در می یابد جامعه ای که نیاز به قهرمان دارد، خود از حرکت و در دست گرفتن سرنوشت خویش عاجز است، ایستاست و سترون و او که «از سکون بیزار است» با تکاپویی وصف ناشدنی تمام عمر خود را صرف دانستن، خواندن، دیدن و آفریدن می کند.

 

«آرش» او بر خلاف «آرش» های دیگران یک ضد قهرمان است، ستوربانی است که تنها بر حسب تصادف و از سر اجبار بر فراز البرز کوه می رود. او نخواسته قهرمان باشد، اما در شرایطی قرار می گیرد که راهی بجز انداختن تیری که تعیین کننده ی مرز ایران و توران است ندارد. او آرش تیر را نه با نیروی بدنی یا از سر پهلوانی که با نیروی دل می کشد...

 

«... وتیر می رفت. و باد از پی او. و چندان سوار دشمن و دوست که در پس آن می رفتند، در مرز پیشین از آن بازماندند.... و هر کس از آن می گفت... و افسانه ی تیر در دهانها افتاد، از تیره به تیره، از سینه به سینه، از پشت به پشت. و تا گیهان بوده است این تیر رفته است. خورشید به آسمان و زمین روشنی می بخشد، و در سپیده دمان زیباست. ابرها باران به نرمی می بارند. دشتها سبزند. گزندی نیست. شادی هست، دیگران راست. آنک البرز، بلند است و سر به آسمان می ساید. و ما در پای البرز به پای ایستاده ایم، و در برابرمان دشمنانی از خون ما، با لبخند زشت. و من مردمی را می شناسم که هنوز می گویند، آرش باز خواهد گشت.» (بهرام بیضایی، آرش،1340)

 

اینچنین است که «لیلا دختر ادریس»  درجستجوی هویت انسانی خویش و ورای محدودیتهای جنسیتی می بایست بهای گزاف آن  تنهایی را می پرداخت و یا هنوز و چه بسا بیش از پیش دارد می پردازد و « راه توفانی فرمان پسرفرمان از میان تاریکی» راهی شد  سهمگین و میراثی که  بر جای مانده نشانه ی زخمها و شکستهاست و قلمهای شکسته و شمشیر زنگ زده ی روزگار شکست . شمشیری که در دستان زمین بانوی ما «تارا»  بجای آنکه پاسبان مرگ شود در خدمت زندگی قرار می گیرد. میراثی که حکایت گسستها و شکستهاست، بی تاریخی ما ، نبودن زمینی سفت زیر پاهایمان و ریشه های قطع شده ی ما آوارگان در وطن و یا دور از وطن (چه فرقی می کند).ما همه از یک تنیم و هر یک بنوعی از نطفه ی مادر «ایران» کنده یا «کندانده» شده ایم. چرا؟ جستجوی این چراهاست که شاید از درون آن سیاهی که بر وطنمان سایه انداخته، راهی بسوی نور بگشاید.

 

در «مرگ یزدگرد» او به روایات گوناگون از مرگ آخرین پادشاه ساسانی میدان می دهد تا از ورای آن فسادی را که در ساختار حکومتی ایرانیان ریشه دوانده و میدان را برای حمله ی اعراب به ایران می گشاید ، بنمایاند. شاه کشی در مرگ یزدگرد نه از سر آزادیخواهی که از سر استیصال است و طغیان لحظه ای. و بدینسان است که خطوط مشابه واقعه ی تاریخی با اتفاقی که در ایران در قابل انقلاب اسلامی بوقوع می پیوندد، نمایان می شود.

 

«... بنگرید که داوران اصلی از راه می رسند. آنها یک دریا سپاهند. نه درود می گویند و نه بدرود، نه می پرسند و نه گوششان به پاسخ است. آنها به زبان شمشیر سخن می گویند!... به مرگ نماز برید که اینک بر در ایستاده است. بی شماره، چون ریگهای بیابان که در توفان می پراکند و چشم گیتی را تیره می کند!

آری اینک داوران اصلی از راه می رسند. شما را که درفش سپید بود این بود داوری. تا رای درفش سیاه آنان چه باشد!» (بهرام بیضایی، مرگ یزدگرد، 1357)

 

 

« کارنامه ی بندار بیدخش» کارنامه ی اوست و هر آنکس که تلاش کرد تا غبارها را از پس آن گنجینه ی فرهنگی گمشده مان بزداید و اعتماد بنفس ما را به ما بازگرداند. «دیباچه ی نوین شاهنامه» داستان مردمان ماست که باغبان مردی در سی و هشت سال از مردم کوچه و بازار شنید و به جان دل حفظ کرد و اندیشه ی ما مردمان را به نظم در آورد.

 

در «مجلس ضربت زدن» آنجا که از حذف می گویی ، از حذف نیکان ، از آثار فرهنگی ایران که بدست دلال مسلک ویران شد و به غارت رفت و از آن کسانی که دخترک دبستانی را بخاطر یک تار مو با پس گردنی دستگیر می کنند، اما یک نفرشان جلوی غارت و غارتگر را نمی گیرد. از آنکس که با «اصلاحات» آمد و خواست متن تو را «اصلاح» کند تا «قابل اجرا» شود!

 

در فضای سنگین «سگ کشی» او سالهای کشتار جوانان وطن در دهه ی شصت سالهای فضای سنگین مرگ و ماشینهای کشتار را برای ثبت در تاریخ گواهی داد و شاید در این راه یکی از تک ستاره های حقیقت گو و حقیقت جوی آسمان هنر این این سه دهه که در داخل ایران زندگی می کنند بوده باشد.

 

«مجلس شبیه در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین» حکایت کابوسهای او و ماست. کابوسهایی که در قالب هراسهای ناخودآگاه جمعی در مردان سیاهپوش «غریبه و مه»  سالها پیش از انقلاب اسلامی در آثار او نمود یافته بود و در سالهای اخیر در قالب قتلهای زنجیره ای بوقوع پیوست.

 

خانم جان در «مسافران» بر این باور است که آن بخش از دست رفته ی خانواده روزی باز خواهد گشت. او این باور را به یک باور عمومی بدل می کند و آنها، کسانی که مرده پنداشته شده بودند باز گشتند. آیا ما فرزندان ایران که روزی و در اوج جوانی ناچار به ترک وطن شدیم نیز روزی به خانه ای بوسعت همه ی ایران باز خواهیم گشت؟  

 

 

« ما اعتراف می کنیم که از ما

بازیگران بهتری هستند

بازیگرانی که صحنه شان خیابان است

و مخاطبشان جمع اجتماع.

بازیگرانی که می گویند و می گویند و می گویند

از باطل و حق، و از واقع و مجاز

و این میانه اگر خوب بنگری

فقط اجساد واقعی است

ما چطور بازی کنیم

با دست اینهمه خالی

با دهان اینهمه در بند

سرابی این چنین فریب

راست هایی اینهمه دروغ؟

ما چطور روی این صحنه ی عاریه ی کوچک

با تفنگ های چوبی اندک

کشتاری بزرگ راه بیندازیم

که در آن خون از آب جاری روانتر است

و از خاکی که بر آن ریخته بی ارج تر؟

ما کارگران نمایشیم

نشسته در ردیف اول تهمت

از تیره ی آن مرع دانه بر

که در عروسی و عزاش هر دو سر می برند

ما تصویر کوچک این دنیائیم

اگر حقیر، اگر شکسته

ما تصویر زمانه ی خود هستیم.

ما اعتراف می کنیم که از ما

بازیگران بهتری هستند

با چشم بندی و شعبده

با اشک و آه و سوز

با مژده و فریب

با تفنگهای واقعی بسیار!

آنان به نام شما

- به نام نامی مردم-

آراء شما را غربال می کنند

شما تحسینشان می کنید

و مرعوبشان هستید.

سنگ آسیای آنان

از خون شما می گردد

و نمایشنامه شان را بارها خوانده اید

با نام جعلی تاریخ!

 

(بهرام بیضایی، خاطرات هنرپیشه نقش دوم، 1362)

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 2:9  توسط مهستی شاهرخی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
"چشمانی دیگر" یک مهمانخانه است و اتاقی برای مسافر خسته و تازه از راه رسیده. "چشمانی دیگر" با این هدف ایجاد شده است که شاعران و نویسندگان ساکن ایران که در شرایط سختی از لحاظ چاپ و نشر و پخش به سر می برند برای رساندن حرف و یا شعر و یا داستان خود پنجره ای داشته باشند. در اینجا کسی برای شما حد و چهارچوب تعیین نمی کند. نه! محدودیت سنی نداریم و نه محدودیت عقیدتی و یا حتا مرزهای جغرافیایی. فقط خواندنی باشید. هنری باشید. همین.
لطفاً مطالب خود را به صورت تایپ شده و در فایل ورد بفرستید. فایل پی دی اف و فایل صوتی را نمی توانیم منعکس کنیم. لطفاً از ارسال کارهای تکراری و منتشر شده به اینجا خودداری فرمایید در صورت لزوم به شما لینک داده خواهد شد. با آرزوی موفقیت برای همه

پیوندهای روزانه
یادداشتی برای نسل های آینده
بیایید اینترنت را سریعتر کنیم
I Am Neda, A Poem by Sholeh Wolpe
تحلیل اسلاوی ژیژک از وقایع ایران
به سایت‌های مسدود، دسترسی پیدا کنید
ندا آقاسلطان ، محمود احمدی نژاد، پائولو کوئلیو
از شهر خبر دارم، شعری از حامد رحمتی
روزها، شعری از آزاده دواچی
"آسیه در میان دو دنیا" تازه ترین رمان شهرنوش پارسی پور
حراج دست‌نوشته‌های خالق "شازده کوچولو"
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
آرشیو موضوعی
خبر
داستان
شعر
نقد
طنز
پژوهش
ترجمه
مقاله
ادبیات معاصر فرانسه
گفت و گو
گزارش
نکته بینی
ویژه نامه های چشمان بیدار
معرفی کتاب
نمایشنامه
فراخوان
نشر الکترونیکی چشمان بیدار
خاطره
داونلود مقاله یا کتاب
پیوندها
تکذیب نامه
هرگز به سانسور و معناگذاری نوشته ام رضایت نداده ام
معناگذاری و سانسور در اینترنت
نشر دروغ
آیا سکوت خواهید کرد؟
نوشتن فارسی آسان و تقویم ایرانی
فارسی نویسی راحت و بدون غلط برای همه
ایران پروکسی
از "چشمان زنان" ایرانی
ویژه نامه های چشمان بیدار
نجات دشت پاسارگاد
وبلاگهای ایرانیان خارج از کشور
چشمان بیدار (وبلاگ شخصی)
چشمان بیدار (مجموعه آثار)
چشمان زنان
سایتهای مرجع برای پژوهش
کانون پژوهش های ایرانشناختی
میراث فرهنگی
بنیاد میراث پاسارگاد
دیوان شاعران پارسی گوی
کتابهای رایگان فارسی
آثار سخنسرایان پارسی گو
آریا ادیب
شیما کلباسی
مژگان کاهن
رضا حیرانی
در سایه روشن کلام
کتاب نمایش (چهره)
ناگفته های انقلاب پنجاه و هفت
مانیفست
بکتاش آبتین
علیرضا زرین
گسترش زبان فارسی
مانیها
بیژن باران
داونلود چند کتاب ادبی
خسرو ناقد
محمد قائد
شهرام رحیمیان
علی آرام
سمرقند
علی علیزاده
رامین مولایی (ادبیات اسپانیایی زبان)
اعظم کمالی
محمد جلالی چیمه (م. سحر)
وازنا
ایرانیکا
دیباچه
رضا سیدی پور
کارگاه داستان جغد
بازنگار
گویا
وب سایت مهناز
رجب محمدین
شهر بم
دیگران
یدالله رویایی
کتاب نوشت
آزادی بیان و اندیشه
گات های زرتشت
the days
دوره یازده جلدی تاریخ تمدن ویل دورانت
افسانه ها و اساطیر ایران
شعله ولپه
کتایون زندوکیلی
نادره افشاری
صحنه ها
علاء الدین
آرشیو کتاب های ممنوعه
امیرحسین یزدان بد
سینمای آزاد بصیر نصیبی
آریانه یاوری
مهدی فتاپور
لاله ایرانی
پرویز صیاد
هادی خرسندی
نیلوفر بیضایی
محمود کویر
خزه
فرهنگ گفتگو
ره آورد
محمود کیانوش
علیرضا سیف الدینی
دوستان لوموند دیپلماتیک
آوای آزاد
فرهاد بابایی
محمدعلی شاکر
ژیلا حمیدی
شهرنوش پارسی پور
سایت سارا شعر
کتاب اولیس جویس
شهلا بهار دوست
مریم آموسا
شهروز رشید
ساقی قهرمان
کتاب "اعترافنامه ی دختران بد"
دوره ی کامل تاریخ طبری
اسماعیل خویی
سهراب سپهری
مهناز هدایتی
رضا کاظم زاده
علی باباچاهی
وبلاگ گروهی کتابداران ایران
وبلاگی برای پروین اعتصامی
وبلاگ عزت گوشه گیر
شیدا محمدی
سردار صالحی
امیر حسین یزدان بد (بلاگ اسپات)
آمنه فرخی
هادی خوجینیان (کودکی گم شده)
شاهدبازی در ادبیات ایران/سیروس شمیسا
روجا چمنکار
آرامش دوستدار
جشنواره شعر صلح
عزت گوشه گیر (وبلاگ)
محسن سراجی
ژاله سیفی
ترجمه با گوگل
کلاه استودیو
شریفه بنی هاشمی
ارکیده بهروزان
کتاب ویس و رامین
یادداشتهای یک قبضه خاک
پیاده رو
بی اجازه ها
محمود فلکی
نویسندگان و شاعران فرانسه
سهیل پارسا
وریا محمدی
بولنت کلیک
سیروس سیف
انجمن شاعران زنده
انجمن شاعران مطرود
آموزش زبان فرانسه
ناصر یوسفی
شیوا مقدم
نشریه فرهنگی مردم لرستان
علیرضا ذیحق
خیرالله فرخی
حمیدرضا حسینی (نمیرا)
صدرالدین زاهد
فانتزی آکادمی
صدیق تعریف
گروه تئاتر سکو
سپیده شاملو
داروگ
نوف
پیرایه یغمایی
مرجع تمام سایتهای تفریحی
مهناز حمیدی
شکوه میرزادگی
خلاف جریان (هنر انقلابی)
آنچه از زبان فرانسه آموختم
زاگرس استوری
بنفشه حجازی
جدیدآنلاین
علی ثاراللهی
Grande Bibliothèque Poétique
مطرود
لیلا صادقی
دریاباری
داونلود سه کتاب
کتاب "تئوری شعر" اسماعیل نوری علا
مینو نصرت
نفیس نیا
هیجار
گزارشگران بدون مرز
ناصر فکوهی
حامد رحمتی
روشنک استاد
مهتاب کرانشه
رضا سلطانی (دانشکده هنرها، دپارتمان تئاتر)
روجا چمنکار
مهدی مرعشی
پگاه احمدی
فیروزه
یک پزشک
بهاره خلیقی
محمود دولت آبادی
رضا بهارلو
امیر کوهستانی
جمشید گلمکانی
کاظم شهریاری
امیر آزاده دل
آزاده دواچی
ده دقیقه به نه
بوی کاغذ
نصور
مونا ظهوری
آزاده ملکی
لیدا قدسی
Sylvie Lasserre
علیشاه مولوی
امیرحسین تیکنی
لیلا قبادی
ارغنون
دیوان شمس تبریزی
آزیتا قهرمان
زهرا علی اکبری
سرو
محمد مختاری
داونلود فرهنگ لغات به زبان های مختلف
خالد حسینی
کتابخانه دیجیتالی یونسکو
کتابخانه اینترنتی اروپا
آواز دسته جمعی ملاحان گمشده
لیلا نوری نائینی
بهرام بیضایی
محمدحسیم جدیدی نژاد
کتایون روحی
مهدی دانش
ترجمه با گوگل
قصیده گلمکانی
جستجوگر بینگ
جستجوگر کوپرنیک
ترجمه آنلاین
تبدیل فرمات به متن
پژمان الماسی نیا
بابک صحرانورد
آرش حجازی
گزارشگران
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


D'ILXCI À BAYAL, ETUDE COMPARATIVE DE DEUX OEUVRES DE SÂ'EDI



سفرنامه ها


طرح هایی برای کشو (مجموعه داستان)


تئاتری ها: مجموعه مقاله


ادبی ها: مجموعه مقاله


Poetry of Iranian Women, A Contemporary Anthology


وبلاگ جمهوری سکوت

جمهوری سکوت - متن کامل


رمان صبح نهان


روسپی و روسپیگری در شعر زنان


زنان در آئینه ی سینمای ایران


اعدام!!!سنگسار!!!


شالی به درازای جاده ی ابریشم


آسمان نادور است


شبان نیکو


Another Sea, Another Shore: Persian Stories of Migration
ALL RIGHTS RESERVED



ALL RIGHTS RESERVED



ALL RIGHTS RESERVED

Nedstat Basic - Free web site statistics
Personal homepage website counter
Free counter